نگاهی دیگر به کتاب‌فیلمِ «آپاراتچی» و کمپانی فیلم‌سازی آقاجلیل و دوستان

آپاراتچی؛ سینمای «سینمای انقلاب»

آپاراتچی؛ سینمای «سینمای انقلاب»
در سال‌های پس از انقلاب عمدتاً سه جریان سینمایی داشته‌ایم: سینمای رسمی و سازمانی، سینمای روشنفکری و سینمای مردمی انقلاب. چهرۀ منافق و دوروی این سه گفتمان، جریان سینمای روشنفکری بوده است که نمازش را در سازمان‌های فرهنگی جمهوری اسلامی می‌خواند و شامش را در سفارت‌خانه‌های غربی می‌خورد و با صدایی گوش‌خراش سینمای مردمی را متهم به دولتی و حکومتی بودن می‌کند! ساختارهای رسمی هم منفعلانه تدارکات‌چی این سینمای ضدملی بوده است و در این میان بیشترین ضربه را سینمای همیشه مستضعف مردمی خورده است.
يکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳ - ۲۳:۰۵
کد خبر :  ۳۵۰۶۶۶

امیر سعادتی

۱. مجموعۀ کتاب و فیلم «آپاراتچی» و مهمتر از آن آدمی که این دو محصول فرهنگی براساس تجربۀ زندگی او تولید شده است، یعنی «جلیل طائفی» یا همان «آقاجلیلِ» خودمان، اهمیت استراتژیکی برای امروز و فردای هنر مردمی انقلاب اسلامی داشته و خواهد داشت. نکات باریک‌تر زِ مویی فراتر از کیفیت تولید، میزان فروش و تأثیر بر مخاطب دربارۀ این بستۀ انسانی و هنری وجود دارد که نباید اولویت آن را فراموش کرد.

 

۲. سینما با فاصلۀ کمی از تولدش در غرب و همزمان با مشروطه‌خواهی وارد ایران شده است. دو جریان عمده در نیمۀ اول قرن گذشته، یکی هنر درباری غرب‌گرا و شبه‌ملی و بعد از آن جریان روشنفکری چپ‌زده، نسبت به سینما واکنش‌های عمدتاً منفعلانه‌ای نشان دادند. اما عموم مردم متدین ایران، همان‌طور که در سیاست، صغیر و رعیت و مستضعف بودند، در فرهنگ نیز نامحرم و هیچ‌کاره به‌حساب می‌آمدند. برای همین عموماً سینمای دورۀ پهلوی را ابزار فسق و فجور و فحشا می‌دیدند و می‌دانستند، حتی اگر آن را مصرف می‌کردند.

 

۳. در سال‌های پس از انقلاب عمدتاً سه جریان سینمایی داشته‌ایم: سینمای رسمی و سازمانی، سینمای روشنفکری و سینمای مردمی انقلاب. چهرۀ منافق و دوروی این سه گفتمان، جریان سینمای روشنفکری بوده است که نمازش را در سازمان‌های فرهنگی جمهوری اسلامی می‌خواند و شامش را در سفارت‌خانه‌های غربی می‌خورد و با صدایی گوش‌خراش سینمای مردمی را متهم به دولتی و حکومتی بودن می‌کند! ساختارهای رسمی هم منفعلانه تدارکات‌چی این سینمای ضدملی بوده است و در این میان بیشترین ضربه را سینمای همیشه مستضعف مردمی خورده است.

 

۴. آقاجلیلِ کتاب آپاراتچی و دوستانش در گروه هنری جوانان توحید یکی از چهره‌های تکیدۀ همین سینمای مظلوم و قصه‌گو هستند. مسیری که او طی کرده است از نقاشی ساختمان و عکاسی و ورزش حرفه‌ای گرفته تا آپاراتچی شدن و فیلم‌سازی و اکران مردمی آثارش در همه جای دنیا مسیر منطقی یک سینماگر حرفه‌ای و بزرگ شدن است. مهم‌ترین ویژگی او روحیۀ تهیه‌کنندگی، کارگردانی و کار تیمی او و فهمَش از جامعه، مردم و اقتصاد است.

 

۵. کافی‌ است مسیر رشد جلیل طائفی را در عین گمنامی با مسیر بزرگ شدن محسن مخملباف یا عباس کیارستمی مقایسه‌ کنیم تا دریابیم کدام یک منطقی، مردمی، پله‌به‌پله، اقتصادی و حرفه‌ای رشد کرده و کدام یک انفجاری، هیجانی، غیراقتصادی، رانتی و وابسته. مهم‌ترین هنر آقا جلیل را باید خلقِ هنری با دستان خالی دانست. اما سوءمدیریت و بدفهمی داخلی و فشار پروپاگاندای خارجی باعث می‌شود آقاجلیل‌های دهۀ ۶۰ دیده نشوند و قد نکشند.

 

۶. در سینمای ایران هر جریانی فیلم خودش را دربارۀ نسبت «مردم و سینما» ساخته است. محسن مخملباف به عنوان یکی از نمادهای سینمای سازمانی دهۀ ۶۰ که به آن سینمای اسلامی! نیز گفته می‌شد «ناصرالدین شاه آکتور سینما» یا «سلام سینما» را می‌سازد. عباس کیارستمی هم به‌عنوان یکی از نمادهای اصلی سینمای روشنفکری آن دوره با سوژه قرار دادن خودِ مخملباف «کلوزآپ» را می‌سازد.

 

۷. آن شیفتگی نسبت به سینما و احتمال هضم شدن در دنیای مدرن در کارهای مخملباف به‌خصوص در «سلام سینما» به روشنی مشهود است. اما وجه مشترک کارهای این دو علاوه بر ضعف قصه‌گویی، تحقیر مردم و ملت خود و نگاه از بالا به پایین و از پشتِ عینک‌دودی به آنهاست. از این زاویۀ دید «آپاراتچی» اثری است در برابر آن‌ها که می‌تواند دیگری و هماورد خودش را آن دو بداند و بگوید چنین سینمای نادیده و انکارشده‌ای نیز وجود داشته است.

 

۸. اولین مکان برخورد بسیاری از مردمان نسل ما با سینما «مسجد» و «مدرسه» بوده است و این نسل «آقاجلیل»‌های بسیاری را در آن دیده است، اما این تجربه همچنان قطعه‌ای گمشده و ناگفته از تاریخِ فرهنگ و هنر مردمی انقلاب است. بچه‌های «جشنواره مردمی فیلم عمار» در این سوژه، نسخۀ قدیمی‌تر و دهۀ شصتی خودشان را در همۀ ارکان این هنرصنعتِ مدرن؛ یعنی در تولید، در توزیع و اکران، در مصرف فرهنگی و سینمایی و حتی در آموزش کشف کرده‌اند؛ یک فیلمساز تجربی که الگوی دهۀ شصتی سینمای مردمی ماست و باید قدر او را بیشتر از اینها دانست.

متن کامل این مطلب را می‌توانید در صفحات ۳۲ و ۳۳ شماره پنجم سوره سیمرغ بخوانید.

ارسال نظر