مجید عسگری
۱. روایت، بیان ماجرا برای مخاطب است و نه صرف استخراج محتوای هویتی. در واقع، صِرف بسیجکردن ظرفیتهای مختلف برای ثبت خاطرات و حتی تبدیل آن به کتاب، بهمعنای شنیدهشدن آن روایت در بستر اجتماعی نیست. اصل روایت همان است که در عرصهٔ عمومی رخ میدهد. اگر بیان خاطره برای مصاحبهگر را روایت بنامیم، اقلاً باید اعتراف کنیم ما زنجیرهای از روایتها داریم که تا دستبهدست نشود و به مخاطب نرسد، اصل «روایت» واقعاً محقق نشده است.
۲. گاهی یک سوژهٔ روستایی در سطح همان روستا کارکرد عینی دارد و باید در همین حد برایش زنجیرهٔ اثرگذاری دید. وگرنه رفتن بهسراغ این سوژه و انبارکردن محتوای آن چه فرقی با نرفتن بهسراغ سوژه دارد؟ پس نهضت روایت نهضت تبیین و بیان است، هرچند در سطحی کوچک، و البته میان آنچه به مرحلهٔ بیان رسیده و به حافظهٔ جمعی رسوخ کرده، اندکاندک روایتهایی شاخص میشوند و به تناسب اهمیت یا جذابیت خود یا توان راویاش، انعکاسی فراتر از محله و روستا و شهر مییابند و ممکن است در سطح ملی یا حتی جهانی طنینانداز شوند.
۳. گاهی یک سوژهٔ روستایی در سطح همان روستا کارکرد عینی دارد و باید در همین حد برایش زنجیرهٔ اثرگذاری دید. وگرنه رفتن بهسراغ این سوژه و انبارکردن محتوای آن چه فرقی با نرفتن بهسراغ سوژه دارد؟ پس نهضت روایت نهضت تبیین و بیان است، هرچند در سطحی کوچک، و البته میان آنچه به مرحلهٔ بیان رسیده و به حافظهٔ جمعی رسوخ کرده، اندکاندک روایتهایی شاخص میشوند و به تناسب اهمیت یا جذابیت خود یا توان راویاش، انعکاسی فراتر از محله و روستا و شهر مییابند و ممکن است در سطح ملی یا حتی جهانی طنینانداز شوند.
متن کامل این مطلب را میتوانید در صفحات ۸ و ۹ شماره ۳و۴ سوره سیمرغ بخوانید.