نگاهی به رویکرد و تجربهٔ جلال آل‌احمد در بوم‌نگاری

از مردم به بوم، از بوم به امام

از مردم به بوم، از بوم به امام
هنرمندان بسیاری مفهوم بوم را محور اصلی فعالیت‌های هنری خود قرار داده‌اند که جلال آل احمد یکی از آن‌هاست. البته تنها چیزی که جلال در آن سال‌ها دربارهٔ آن اطمینان داشت، مبارزه با رژیم پهلوی بود و به همین دلیل بود که دغدغهٔ بوم پیدا کرد. او فهمیده بود باید با پهلوی مبارزه کند و داشتن برنامه‌ای ذهنی و فکری برای چنین مبارزه‌ای ضروری است.
دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳ - ۰۰:۱۰
کد خبر :  ۳۵۰۶۷۱

مهدی قزلی | نویسنده کتاب «جای پای جلال»

۱. دغدغهٔ بوم همواره در مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری مطرح بوده است. هنرمندان بسیاری مفهوم بوم را محور اصلی فعالیت‌های هنری خود قرار داده‌اند که جلال آل احمد یکی از آن‌هاست. البته تنها چیزی که جلال در آن سال‌ها دربارهٔ آن اطمینان داشت، مبارزه با رژیم پهلوی بود و به همین دلیل بود که دغدغهٔ بوم پیدا کرد. او فهمیده بود باید با پهلوی مبارزه کند و داشتن برنامه‌ای ذهنی و فکری برای چنین مبارزه‌ای ضروری است.

 

۲. در طرح جلال، مسئلهٔ مردم اولویت اصلی بوده است. او خود می‌گوید هر تلاش و اقدامی که انجام داده نه به‌خاطر سوسیالیست‌ها و روس‌ها، که برای مردم بوده است. جلال پس از اقدامات گوناگون به نکته‌ای اساسی می‌رسد: شناخت مردم! جلال به سراغ شناخت مردم می‌رود و از موضع مردم‌شناسانه با بوم مواجه می‌شود. او در این مواجهه متوجه می‌شود که روحانیت نقطهٔ اثرگذاری بر مردم است. جلال تنها کسی بود که آن زمان متوجه تأثیرگذاری روحانیت بر مردم شد.

 

۳. جلال آل‌احمد با سفر، به‌سراغ شناخت مردم و بوم می‌رود و از سفر به حاشیهٔ کویر سخن می‌گوید. او حاشیهٔ کویر را به‌دلیل بکربودن و دورماندن از تکنولوژی و مدرنیسم انتخاب می‌کند. و در مواجهه‌اش با مردم کویر، متوجه نفوذ روحانیت در بوم می‌شود. اینجاست که آگاه می‌شود باید از مسیر روحانیت به نتیجه رسید. روحانیتی که از دید او تنها صنف و گروه سازمان‌یافته در کشور بودند. در واقع جلال نه به دین، بلکه به سازمان‌دهی برمی‌گردد؛ آن هم یک سازمان‌دهی که هیچ پلتفرمی برای مبارزه اسلامی نداشته، اما امام خمینی با حضور خود سبب ایجاد آن می‌شود.

 

۴. بوم‌گردی‌ها و مواجه‌ جلال با بوم برخاسته از مسئله‌ای سیاسی بوده است. حرف او این بود که ما باید مردم را بشناسیم تا بتوانیم برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم، و این یعنی او از معدود روشن‌فکرهایی بود که کوله به دوش انداخت و به‌سراغ شناخت ایران رفت. با این حال، این همان جلالی است که می‌گوید هیچ کتاب درخور فرانسوی نیست که درآمده باشد و نخوانده باشم. او می‌دانست نگاهش باید رو به‌سوی افق و آینده باشد، درحالی‌که پایش در گذشتهٔ بومی خود سفت و محکم بنا شده باشد. به تعبیری ریشه‌اش در گذشته باشد و سرش به‌سمت آسمان آینده.

متن کامل این مطلب را می‌توانید در صفحات ۱۴ تا ۱۷ شماره ۳و۴ سوره سیمرغ بخوانید.

ارسال نظر