‌‌‌پوست‌ و خون و استخوان: استعاره‌ ای از درد و ناامیدی در زندگی و آثار فرانسیس بیکن

‌‌‌پوست‌ و خون و استخوان: استعاره‌ ای از درد و ناامیدی در زندگی و آثار فرانسیس بیکن
فرانسیس بیکن در 28 اکتبر 1909 در «دوبلین» ایرلند‌ بدنیا‌ آمد. با شروع جنگ جهانی اول، پدر او که تربیت‌کننده اسبهای مسابقه بود به همراه‌ خانواده‌اش‌ مجبور‌ به اقامت در لندن شد. گرچه این خانواده هرگز ارتباط با ایرلند‌ را‌ قطع نکرد. در شانزده سالگی، فرانسیس برای یافتن فضاهای نو، منزل پدر را ترک کرد و در‌ «سوهو» (Soho) ابتدا به گارسونی و سپس به فروشندگی پرداخت.
چهارشنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۸
کد خبر :  ۱۶۷۶۴۷

اغلب نقاشان مدرنیست و جستجوگر در سده بیستم، در پی تلاش برای رسیدن‌ به قالبهای بیانی انحصاری، تنزل معانی آثار خود را به مفاهیم عمیق ترجیح‌ داده‌اند. بدین سبب، در‌ نقاشیهای‌ این عصر، استحاله واقعیت بصری برای ارتقا یا تغییر و تحریف جلوه صوری انجام می‌گیرد و این ایجاز و مبالغه، گاه حتی به قصد مخالفت با قراردادهای هنر منسوخ قبلی صورت می‌پذیرد. علاوه بر‌ اینها، تلقی نقاشی به مثابه نوعی ابداع، انتقال تجربه‌های شخصی را دربردارد. با این وجود، نقاش با کنکاش و جستجو در امکانات و ابزار بیانی، به کشف و ابداع شکلهای نو دست می‌زند و می‌کوشد‌ که‌ بیانی تازه بیابد. و در این راستا به هیچ تعهد و قراردادی در مورد مقاصد روایی و توصیفی تن نمی‌دهد. از دیدگاه نقاش سده بیستم، بازیابی واقعیت بصری، گزارشی «نارسا» و «محدود» در مورد‌ واقعیت‌ است. امّا، بهرحال، در غرب، سنت‌های هنری، پیوسته جای خود را به نهضت‌ها و گرایشات نو سپرده‌اند. فرآیند این گرایشات و تحولات نوین می‌تواند در سه دسته کلی «اکسپرسیون»، «انتزاع» و «وهم‌گرایی» قرار‌ گیرد که دسته‌بندی‌های دیگر، منشعب یا نزدیک به همین سه موردند. زیرا در هر حال می‌توان گفت که در آثار هنری در سده و عصر حاضر، آنچه رخ می‌نماید، عمدتا‌ عکس‌العمل‌های‌ عاطفی‌ هنرمند نسبت به محیط و یا‌ درون‌ خود‌، نگرش‌های صوری و ساختمانی و یا گرایشات خیالی و وهم‌انگیز و حتی نامعقول ضمیر ناخودآگاه است.

ظهور نقاشان تأثیرگذار و جریان‌سازی همچون ون گوگ و گوگن و برپائی‌ نمایشگاه‌ نقاشی‌ آنها در فرانسه (1901 و 1906)، حرکت «فووها» با‌ پیشگامی‌ «ماتیس» و بروز مکاتب، دسته‌بندی‌ها و دیدگاه‌های متفاوت و متناقض، چهره هنر نقاشی این قرن را دگرگون‌ کرد‌. همچنین‌ در فرانسه که بیشترین تسلط را بر نقاشی و پیکرسازی داشت‌. نخبگان دیگری مانند «مونک» (که بعدا پر اکسپرسیونیسم آلمان نام گرفت)، «روسو» و «جیزم انسور» پای به میدان گذاشتند‌. در‌ آلمان‌ اما، نقاشان، هنوز هم با ناتورالیسم نوعی و ایدآلیسم عاطفی دست به‌ گریبان‌ بوند؛ همانجا که سرانجام بستر مناسب اکسپرسیونیسم شد. مشخص‌ترین ظهور و بروز شیوه اکسپرسیونیستی در سال‌های قبل‌ و بعد‌ از‌ جنگ جهانی اوّل است که در وهله اوّل، بستر ظهور و تجلی بحران‌های‌ عظیم‌ اجتماعی‌ و روحی بود. «فرانسیس بیکن»، یکی از نقاشان شاخص قرن بیستم نیز متأثر از چنین‌ فضایی‌ بود‌. بدین سبب می‌توان گفت که در آثار او، فرم، در امتداد رهایی از قیدهای‌ معمولی‌ و طبیعی، کیفیتی«نازیبا» به خود گرفته است. امّا این ویژگی ناخوشایند، تأکیدی بر‌ توصیف‌ حالت‌های‌ عاطفی و کنش‌های‌ درونی هنرمند است. او برای رسیدن به‌ بیان‌ خاص درونی خود و ادامه شکستن و استحاله فرم‌ها هرگز تا مرز انتزاع پیش نمی‌رود‌. شکست‌ فرم‌ و رنگ در آثار او تا جایی است که بیننده درمی‌یابد که عواطف و احساسات هنرمند در‌ میان‌ فرم و رنگ «محبوس» شده‌اند.
فرانسیس بیکن در 28 اکتبر 1909 در «دوبلین» ایرلند‌ بدنیا‌ آمد. با شروع جنگ جهانی اول، پدر او که تربیت‌کننده اسبهای مسابقه بود به همراه‌ خانواده‌اش‌ مجبور‌ به اقامت در لندن شد. گرچه این خانواده هرگز ارتباط با ایرلند‌ را‌ قطع نکرد. در شانزده سالگی، فرانسیس برای یافتن فضاهای نو، منزل پدر را ترک کرد و در‌ «سوهو» (Soho) ابتدا به گارسونی و سپس به فروشندگی پرداخت. در سال 28-1927 بعد‌ از گذراندن چند ماه در برلین، برای‌ استقرار‌ خود‌، پاریس را برگزید. در پاریس و در گالری‌ «پل‌ روزنبرگ» برحسب اتفاق آثار پیکاسو را کشف کرد. پس از این برخورد، آنچنان‌ تحت‌ تأثیر قرار گرفت که به‌ نقاشی‌ روی آورد‌ و با‌ تمرین‌ طراحی و آبرنگ این تصمیم خود را‌ به‌ مرحله اجرا گذاشت. سپس به لندن بازگشت و نقاشی خود را با تجربه‌ بر‌ روی رنگ و روغن و موارد دیگر ادامه‌ داد. او در این‌ مرحله‌ از زندگی، کار خود را‌ به‌ عنوان یک دکوراتور و طراح آغاز کرد و در این زمان، نمایشگاهی از آثار دکوراتیو‌ و تابلوهای‌ خود را نیز ترتیب داد‌. کم‌کم‌ تلاش‌ و نگاه خاصی که‌ داشت‌، راههای موفقیت را برای‌ او‌ باز کرد. حتی مجله The Studio در سال 1930 در یک مقاله از او‌ تقدیر‌ کرد. پس از آن، بیکن آتلیه‌ دکورسازی‌ خود را‌ که‌ زندگی‌ شخصی‌اش را از آن‌ می‌گذراند تعطیل کرد و نیروی بیشتری را برای نقاشی صرف کرد‌. گرچه‌ نتیجه این انتخاب، زندگی سختی را‌ برای‌ او‌ رقم‌ زد‌.

بیکن در هیچ‌ مدرسه‌ و آکادمی، طراحی و نقاشی را آموزش ندید بلکه تنها در سایه علاقه، تلاش و نوعی خودآگاهی و تحولات‌ درونی‌ هنر‌ نقاشی‌ را فراگرفت. آنچه او را بیشتر تحت‌ تأثیر‌ قرار‌ داد‌ تابلوی «مسیح» اثر«چیمامبو» و «پرتره پاپ بی‌گناه» اثر «ولاسکز» و «کشتار بی‌گناهان» کار «نیکولاپوسن» بود. همچنین بیکن، عکسهای گوناگونی از فیگورهای انسانی و حیوانات در حال حرکت که«ادوارد مای بریچ‌« کار کرده بود، تصاویر کتاب "K. C. C. LARK" (تصاویر رادیوگرافی) و عکسهای فوتبالیستها و مشت‌زنها را از مجلات مختلف پیدا کرده و جمع‌آوری می‌نمود. علاوه بر اینها، او متأثر از تراژدیهای یونان، خصوصا تراژدی «آشیل»، آثار‌ شکسپیر، پاسکال، نیچه و داستایوفسکی بود. گاهی اوقات نیز متون پزشکی قانونی را نیز مطالعه می‌کرد.

ارسال نظر